مجله الکترونیک بشتاب

مجله الکترونیک بشتاب

نشریه‌ی الکترونیک بهایی، ارسال از طریق ایمیل

 

نظر سنجی سنی

 

نوع مطلب :اعلامیه ها ،

درج شده توسط:سردبیر

شرکت در نظر سنجی سنی موجود در سمت راست صفحه در رابطه با محدوده سنی شما عزیزان اهمیت فراوان دارد. چه که برنامه ریزی های بعدی ما برای انتشار مطالب متناسب با سن خوانندگان بر اساس این نظرسنجی خواهد بود.
لطفا در این حتما در این نظر سنجی شرکت کنید و سن خود را صادقانه انتخاب کنید.
توجه داشته باشید در این نظر سنجی هیچ گونه اطلاعاتی غیر از سن شما شرکت ندارد و لزومی به دانستن سایر مشخصات شما نیست.
هر گونه پرسش را در بخش نظرات مطرح فرمایید. اگر دوست دارید شخصی و به صورت ایمیل به شما پاسخ داده شود لطفا قید کنید و از خود آدرس ایمیل بجا بگذارید.

با تشکر
 ندای سیمرغ


یک دنیا، یک رؤیا

 

نوع مطلب :مقالات بشتاب ،

درج شده توسط:سردبیر

نگارش: سردبیر

یک دنیا یک رویا

جلوه ای از صلح عمومی

در همین ماه مرداد که سپری شد دنیا شاهد واقعه ای ورزشی بود که به حق لایق نام بزرگترین واقعه ورزشی تاریخ بشری است. در المپیک 2008 پکن ورزشکارانی از 205 کشور جهان شرکت داشتند. با اینکه در عرصه سیاسی درصد بالایی از آنها اختلافات باورنکردنی و عظیم با هم دارند، ولکن ورزشکارانشان با حفظ روحیه شفقت و محبت که جز لاینفک المپیک است به میدان رفتند و در بسیاری موارد پهلوانی را به قهرمانی فروختند.

دیروز برای چندمین بار به مراسم افتتاحیه المپیک نگاه میکردم. تعدادی از این کشورها لباسهایی داشتند که کاملا نشاندهنده قومیت و ملیت آنها بود. اما عجیبتر آنکه مردم حاضر در ورزشگاه آشیانه پرنده با ورود کاروان ورزشی هر کشور به شوق میآمدند و فریاد میکشیدند. فریادی که نشان از صلح و صفا و دوستی بین مردمان کشورها بود. محبت و صفایی که برای جلوه گر شدن از المپیک رخصت گرفته بود.

همیشه افرادی بودند که تعلیم صلح عمومی را از تعالیم حضرت بهاالله را در حد یک شعار عالی و مهم میدانستند. نه چیزی بیش از این. ولی این واقعه که هر چهار سال یکبار چهره زیبایش را به 7 ملیارد ساکن کره خاک مینماید، خط بطلان بروی تمامی فرضیات جاهل مآبانه بدخواهان و بدبینان در میکشد. وقتی دو ورزشکار از دو ملیتی که آتش جنگ بین کشورهایشان شعله میکشد با خوشرویی در برابر هم قرار میگیرند و دست هم را به عنوان پیروز میدان بالا میبرند و این صحنه از رسانه های جهانی منتشر میشود به جگر آتشین مردمانشان حلاوت صلح و دوستی هدیه میکند که قابل وصف نیست. این عمل آنها هر نفرتی را به شفقت و هر اخمی را به تبسم تبدیل میکند.

این برخلاف قوائد بشری نیست. چیزی خارق العاده نیست. باید اینطور باشد. وقتی حضرت بهاالله میفرمایند:

«فی الحقیقه عالم یک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن»

یعنی اگر در المپیک غیر از این باشد عجیب است. مگر امکان دارد کسی از هموطن خودش کینه و نفرت داشته باشد! یعنی زمین یک کشور است. کشوری بنام زمین. که استانهایی مثل ایران، مصر، لبنان، فلسطین، آمریکا، اسرائیل و ... دارد. هر استان یک استاندار دارد که در جهت منافع کشورش کوشاست. وقتی قحطی ایران را فرا میگیرد استانهای معین و سایر استانهایی که توانایی دارند باید کمک کنند. کمک کنند که استانی از استانهای کشورشان در مضیقه نباشد. وقتی بم زلزله شد دل همه مردم ایران لرزید. یعنی وقتی مردم سودان در شکنجه آتش جنگند دل همه ما میسوزد و باید بسوزد. باید برای رفع این مشکل تلاش کنیم. این وضیفه ماست. این چیزی است که وجدانمان را راحت میکند. وقتی استانی بر علیه حکومت مرکزی کودتا میکند، نباید نظاره گر بود. باید با تیغ بران سایر استانها مواجه شود و به سرجای خود برگردد.

میبینید؟ مشکل نیست. پس وعده صلح جهانی شعار نیست. همه چیزهایی است که همه به خوبی از آن آگاهیم. همه به آن اعتقاد داریم. وقتی مردمی در کشوری برای برقراری صلح دست به تضاهرات میزنند یعنی از جنگ متنفرند. نمیتوانند مرگ هموطنشان در استان دیگر را ببینند. عجیب نیست. وقتی استانی مثل آمریکا به استانی مثل افغانستان حمله میکند تا طالبان را که مایه سختی مردم افغانستان بود را از میان بردارد. عجیب نیست. البته منظورم این نیست که آمریکا آیا واقعا منظورش این بوده یا نه. ما باید به همه چیز با دیدی خوشبینانه نظر کنیم مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

بشر در حال بلوغ است. در حال گذر از نوجوانی به جوانی است. دوره ای بحرانی و در عین حال عظیم و تعیین کننده. خصلت این دوره اینست که فرد خوب و بد را میشناسد. دوست دارد بد را از بین ببرد. ولی راهش را بلد نیست. دست یه کارهایی میزند که در نهایت به ضرر همگان است. اما خوشبختانه این مرحله زود گذر است. پس از این دوران کوتاه فرد روش مقابله با هر خوب و بد را با مطالعه و مداخله بزرگتران میشناسد. و در راه اصلاح خودش در ابتدا و اطرافیانش در وحله بعد اقدام میکند.

فردا روشن است. ندای سفیر صلح به گوش میرسد:

«لیس الفخر لمن یحب الوطن، بل لمن یحب العالم»

فخر برای کسی نیست که کشورش را دوست دارد که برای کسی است که عاشق عالم است.



تساوی حقوق زن و مرد 2

 

نوع مطلب :مقالات بشتاب ،

درج شده توسط:سردبیر

نگارش: ارباب

مطلب اوّل - در بیان اینکه ید عنایت نسوان را در این دور بدیع از حضیض ذلّت نجات داد:
حضرت عبدالبهاء میفرمایند: " در این دور بدیع اماء رحمن باید هر دم هزار شکرانه نمایند که ید عنایت نساء را از حضیض ذلّت نجات داد و باوج عزّت رجال رسانده. ملاحظه نمائید که چه موهبتی است زیرا حزب نساء بدرجه ای در شرق ساقط بودند که در لسان عربی چون ذکر زن را میخواستند اجلّک الله نسوان میگفتند نظیر آن اجلّک الله حمار میگفتند و در لسان ترکی " حاشا حضوردن قاری در " و در لسان فارسی در ذکر زن "بلانسبت" میگفتند و تعبیر بضعیفه مینمودند. حال الحمد لله در ظلّ عنایت مبارک نساء در نهایت احترامند
اینک برخی از بیانات مبارکهء حضرت بهاءالله در بارهء مقام نسوان در امر مبارک بهائی:
حضرت بهاءالله میفرماید: " ..... امروز اوراق سدره باید بکمال تقدیس و تنزیه اماء ارض را بافق اعلی راه نمایند. امروز اماءالله از رجال محسوب طوبی لهنّ و نعیماً لهنّ .... "

مطلب دوم - در بیان اینکه مساوات حقوق بین مرد و زن مانع حرب و قتال است:
حضرت عبدالبهاء میفرمایند: " ...... و همچنین وحدت نوع را اعلان نمود که نساء و رجال کلّ در حقوق مساوی بهیچوجه امتیازی در میان نیست. زیرا جمیع انسانند فقط احتیاج بتربیت دارند اگر نساء مانند رجال تربیت شوند هیچ شبهه ای نیست که امتیازی نخواهد ماند. زیرا عالم انسانی مانند طیور محتاج بدو جناح است یک اناث و یکی ذکور مرغ با یک بال پرواز نتواند نقص یک بال سبب وبال بال دیگر است. عالم بشر عبارت از دو دست است چون دستی ناقص ماند دست کامل هم از وظیفهء خویش باز ماند. خدا جمیع بشر را خلق کرده جمیع را عقل و دانش عنایت فرموده و جمیع را دو چشم و دو گوش داده دودست و دوپا عطا کرده در میان امتیازی نگذارده است. لهذا چرا باید نساء از رجال پست تر باشند؟ عدالت الهی قبول نمیکند عدل الهی کلّ را مساوی خلق فرموده در نزد خدا ذکور و اناثی نیست هر کس قلبش پاک تر عملش بهتر در نزد خدا مقبول تر خواه زن باشد خواه مرد. چه بسیار زنان پیدا شده اند که فخر رجال بوده اند مثل حضرت مریم که فخر رجال بوده مریم مجدلیّه غبطهء رجال بود مریم امّ یعقوب قدوه رجال بود آسیه دختر فرعون فخر رجال بود سارا زن ابراهیم فخر رجال بود و همچنین امثال آنها بسیار است. حضرت فاطمه شمع انجمن نساء بود حضرت قرّة‌العین کوکب نورانی روشن بود. و در این عصرالیوم در ایران زنانی هستند که فخر رجالند عالمند شاعرند واقفند در نهایت شجاعت هستند. تربیت نساء اعظم و اهمّ از تربیت رجال است. زیرا این دختران روزی مادران شوند و اطفال را مادر تربیت میکند اوّل معلّم اطفال مادرانند. لهذا باید در نهایت کمال و علم و فضل باشند تا بتوانند پسران را تربیت کنند و اگر مادران ناقص باشند اطفال نادان و جاهل گردند. همینطور حضرت بهاءالله وحدت تربیت را اعلان نموده که بجهت اتّحاد عالم انسانی لازم است که جمیع بشر یک تربیت شوند رجالاً و نساءً دختر و پسر تربیت واحد گردند.
و چون تربیت در جمیع مدارس یک نوع گردد ارتباط تامّ بین بشر حاصل شود. و چون نوع بشر یک نوع تعلیم یابد وحدت رجال و نساء اعلان گردد بنیان جنگ و جدال بر افتد و بدون تحقّق این مسائل ممکن نیست. زیرا اختلاف تربیت مورث (موجب ) جنگ و نزاع، مساوات حقوق بین ذکور و اناث مانع حرب و قتال است زیرا نسوان راضی بجنگ و جدال نشوند این جوانان در نزد مادران خیلی عزیزند هرگز راضی نمیشوند که آنها در میدان قتال رفته و خون خود را بریزند. جوانی را که بیست سال مادر در نهایت زحمت
و مشقّت تربیت نموده، آیا راضی خواهد شد که در میدان حرب پاره پاره گردد؟ هیچ مادری راضی میشود ولو هر اوهامی بعنوان محبّت وطن و وحدت سیاسی وحدت جنسی وحدت نژاد و وحدت مملکت اظهار دارند و بگویند که این جوانان باید بروند و برای این اوهامات کشته شوند. لهذا وقتیکه اعلان مساوات بین زن و مرد شد یقین است که حرب از میان بشر برداشته خواهد شد و هیچ اطفال انسانی را فدای اوهام نخواهند کرد ..... "
مطلب سوم - در بیان اینکه تا مساوات تامّه بین مرد و زن در حقوق حاصل نشود عالم انسانی ترقّیات خارق العاده ننماید:
حضرت عبدالبهاء میفرمایند: " تا مساوات تامّه بین ذکور و اناث در حقوق حاصل نشود عالم انسانی ترقّیات خارق العاده ننماید. زنان یک رکن مهمّ از دو رکن عظیمند و اوّل مربّی و معلّم انسانی. زیرا معلّم اطفال خردسال مادرانند آنان تأسیس اخلاق کنند و اطفال را تربیت نمایند بعد در مدارس کبری تحصیل میکنند. حالا اگر مربّی و معلّم ناقص باشد چگونه مربّی کامل گردد؟ پس ترقّی نساء سبب ترقّی مردان است. لهذا باید نساء را تربیت کامل نمود تا بدرجه رجال رسند زنان هم همان تعلیمات و امتیازات را بدست آرند تا همچنانکه در حیات مشترک با رجالند در کمالات عالم انسانی نیز مشترک شوند و البتّه اشتراک در کمال از نتائج تساوی در حقوق است. عالم انسانی را دو بال است یک بال ذکور و یک بال اناث باید هر دو بال قوی باشد تا عالم انسانی پرواز کند. امّا تا یک بال قوی و یک بال ضعیف مرغ پرواز نکند حرکتش بطیء است. خداوند هر دو را بشر خلق کرده و در جمیع قوی مشترک فرموده هیچ امتیازی نداده. چیزی که خداوند نداده، چگونه ما بدهیم؟ ما باید تابع سیاست الهی باشیم. از این گذشته در عالم حیوان نیز ذکور و اناث است امّا هیچ امتیازی نیست در عالم نبات ذکور و اناث است و هیچ امتیازی نه با وجود آنکه از عقول محرومند قوّهء ممیّزه ندارند. ما که بفیض عقل موفّقیم و قوّه ممیّزه داریم، چگونه چنین چیزی را روا بداریم که مخالف عقل است؟ ...." انتهی


مطلب چهارم - ترقّی نسوان سبب اجرای امور بسیاری است که حال از عهده بر نمی آیند.
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

هوالله " .... در عالم نساء هیجان عظیم است نهایت آمال و آرزو ترقّی است و خدمت بعالم انسانی شبهه ای نیست جمعیّت نساء در این عصر ترقّی مینمایند و میکوشند تا با رجال همعنان گردند این نیّت بزرگی است. اگر جمعیّت نساء ترقّی و اقتدار پیدا نمایند بسیاری از اموری را که حال از عهده بر نمیآیند جاری و مجری خواهند داشت. امروز اعظم مصائب عالم حرب است عالم انسانی راحت نیست و حرب دائمی است. زیرا جمیع دول مستمرّاً در تهیّهء حربند جمیع اموال صرف حرب میشود این بیچارهء زارع بکدّ یمین و عرق جبین شب و روز میکوشد تا چند دانه بدست آید و خرمنی اندوخته گردد ولی چه فایده زیرا حاصل آن تجهیز حرب میشود و خرج توپ و تفنگ و قورخانه و کشتیهای جنگ میگردد و این حرب مالی دائمی است. دیگر ملاحظه اتلاف نفوس نمائید که در میدان حرب چگونه پایمال میشوند. هر چند حرب جانی یعنی نفوس محدود و مخصوص است امّا حرب مالی دائمی است و عمومی و ضرر آن راجع بعموم بلکه عالم انسانی از آن متضرّر. حال چون زنان در این قرن به حرکت آمده اند باید این را مدّ نظر داشته باشند تا امر صلح عمومی ترویج شود وحدت عالم انسانی ظاهر گردد فضائل بشر جلوه نماید قلوب ملل بهم ارتباط جوید تعصّب دینی و مذهبی بر طرف شود تعصّب جنسی زائل گردد تعصّب سیاسی نماند و تعصّب وطنی از میان برخیزد. زیرا جمعیّت بشر یک عائله اند و جمیع اولاد آدم همه فرزندان خدا هستند جمیع ممالک یک کره و یک وطن است و جمیع امم بندگان یک خداوند ..... "


مطلب پنجم- بیان اینکه زن و مرد باید بجان و دل خدمت یکدیگر کنند:
حضرت عبدالبهاء میفرمایند: " شخص محترمی با خانمش نزد من میآمدند قدری غبار بر کفش آن خانم محترمه نشسته بود فوراً بشوهرش گفت کفشهای مرا پاک کن. آن مرد بیچاره غبار کفش خانم را پاک نمود و نگاهی بمن کرد. من گفتم خانم آیا شما هم کفش شوهر خود را پاک میکنی ؟ گفت من لباس او را پاک میکنم. گفتم نشد این مساوات نیست شما هم بایدکفش او را پاک نمائید. باری حالا شما گاهی هم خوبست طرف داری مردها نمائید. وقتی زنی آمریکائی مدّتها بود باروپا رفته بود و براحت مشغول امّا مرد بیچاره در امریکا زحمت میکشید مصاریف برای او مهیّا مینمود و میفرستاد اغلب اغنیا و متوسّطین غرب شرح حالشان چنین است. و حال آنکه باید مساوی باشند باید حالتی تحصیل کنند که زن و مرد حقوق خود را فدای یکدیگر نمایند بجان و دل خدمت بیکدیگر کنند نه به جبر و عنف. و این مقام جز بقوّهء ایمان حاصل نشود قلوب باید منجذب بنفحات الله باشد تا هر نفسی دیگری را بر خود مقدّم شمرد نه آنکه خود را مقدّم داند. یکی از بهائیان فارسی بعکّا آمد از من طلب ذکر خیری برای حرم مرحومهء خود مینمود و های های برای آن مرحومه گریه میکرد و میگفت که چهل سال آن زن در خانهء من زحمت کشید چون من ثروت نداشتم او هیچوقت راحت نبود. خلاصه احساسات روحانیّه باید چنین باشد حالات باید الهی باشد حالات جسمانی شأن حیوان است و نورانیّت ملکوتی سزاوار انسان "  


مطلب ششم- در حدّ تساوی حقوق:
حضرت ولیّ امرالله میفرمایند: " رجال و نساء احبّاءالله باید در مقامات وحدت و یگانگی و عفّت و فرزانگی ترقّیات روز افزون داشته باشند بدرجه ای که امم سائره بآنها تأسّی نمایند و شیفتهء اعتدال احوال و اخلاق ایشان شوند ..... تساوی در تحصیل علوم و فنون و صنایع و بدایع و کمالات و فضائل عالم انسانی است نه حرّیّت مضرّهء عالم حیوانی ".


مطلب هفتم- بیان مبارک در بارهء زنهای مشهور جهان:
در شب پانزدهم اپریل سنهء ١٩١٣ در تالار موزهء ملّی بوداپست خطابهء مفصّلی ادا فرمودند از جمله فرمودند: " در تورات است که خدا فرمود انسانی را خلق کنم به صورت و مثال خود و در حدیث رسول الله میفرماید : (( خلق الله آدم علی صورته )). مقصد از این صورت صورت رحمانی است یعنی انسان صورت رحمان است و مظهر صفات یزدان خدا حیّ است انسان هم حیّ است خدا بصیر است انسان هم بصیر است خدا سمیع است انسان هم سمیع است خدا مقتدر است انسان هم مقتدر است. پس انسان آیت رحمن است صورت و مثال الهی است و این تعمیم دارد و اختصاص برجال دون نساء ندارد. چه نزد خدا ذکور و اناثی نیست هر کس کاملتر مقرّب تر خواه مرد باشد خواه زن. امّا تا حال زنان مثل مردان تربیت نشده اند اگر آن قسم تربیت شوند مثل مردان میشوند. چون بتاریخ نظر کنیم ببینیم چقدر از مشاهیر زنان بوده اند چه در عالم ادیان چه در عالم سیاسی. در دین موسی زنی سبب نجات و فتوحات بنی اسرائیل شد در عالم مسیحی مریم مجدلیّه سبب ثبوت حواریّون گردید. جمیع حواریّان بعد از مسیح مضطرب شدند لکن مریم مجدلیّه مانند شیر مستقیم ماند. در زمان محمّد دو زن بودند که اعلم از سایر نساء بودند و مروّج شریعت اسلام گشتند. پس معلوم شد زنان نیز مشاهیری دارند و در عالم سیاست البتّه کیفیّت زنوبیا را در پالمیر شنیده اید که امپراطوری آلمان را بزلزله در آورد هنگام حرکت تاجی بر سر نهاد لباس ارغوانی پوشید موی را پریشان نمود شمشیر را در دست گرفته چنان سرداری نمود که لشکر مخالف را تباه ساخت.

آخر خود امپراطور مجبور بر آن شد بنفسه در حرب حاضر شود مدّت دو سال پالمیر را محاصره کرد نهایت نتوانست بشجاعت حمله کند چون آذوغه تمام شد تسلیم گردید. ببینید چقدر شجاع بود که در مدّت دو سال امپراطور بر او غلبه نتوانست. و همچنین حکایت کلوپترا و امثال آن را شنیده اید. در این امر بهائی نیز قرّة‌العین بود در نهایت فصاحت و بلاغت ابیات و آثار قلم او موجود است جمیع فصحای شرق او را توصیف نمودند چنان سطوتی داشت که در مباحثه با علماء همیشه غالب بود جرئت مباحثه با او نداشتند. چون مروّج این امر بود حکومت او را حبس و اذیّت نمود ولی او ابداً ساکت نشد در حبس فریاد میزد و نفوس را هدایت میکرد عاقبت حکم به قتل او دادند او در نهایت شجاعت ابداً فتور نیاورد. در خانهء والی شهر حبس بود از قضا در آنجا عروسی بود و اسباب عیش و طرب و ساز و نغمه و آواز واکل و شرب جمیع مهیّا لکن قرّة‌العین چنان زبانی گشود که جمیع اسباب عیش و عشرت را گذارده دور او جمع شدند کسی اعتنائی بعروسی ننمود همه حیران و او تنها ناطق بود. تا آنکه شاه حکم بقتل او نمود او با آنکه در عمر خود زینت نمیکرد آن روز خود را زینت نمود همه حیران ماندند باو گفتند: چه میکنی؟ گفت عروسی من است. در نهایت وقار و سکون بآن باغ رفت همه میگفتند او را میکشند ولی او همان نحو فریاد میزد که آن صوت صافور که در انجیل است منم با اینحالت در باغ اورا شهید کرده بچاه انداختند."



گل سیاه!

 

نوع مطلب :مقالات بشتاب ،

درج شده توسط:سردبیر

نگارش: فیروز

روزی حضرت عبدالبهاء با چند نفر از احبای ایرانی و امریکایی برای ملاقات و دلداری عده ای از فقرا به دیدن آنها می رفتند . لباسهای بلند شرقی و کلاههای مختلفی که داشتند در خیابان جلب توجه زیادی کرده بود . عده ای از بچه ها به دنبال آنها راه افتاده بودند و با تعجب بلند بلند با هم گفتگو می کردند و سر و صدا و شلوغی زیادی راه انداخته بودند . مهماندار حضرت عبدالبهاء که از دیدن این جار و جنجال ناراحت شده بود ، کمی عقب تر ماند و با بچه ها صحبت کرد و برایشان توضیح داد که حضرت عبدالبهاء چه کسی هستند و الآن برای انجام چه کاری می روند . یکی از بچه ها که سر کرده ی دیگران بود گفت : آیا ما هم می توانیم با شما بیاییم ؟ مهماندار با مهربانی گفت که امروز ممکن نیست ولی اگر بخواهید می توانید برای زیارت ایشان به منزل من بیایید و آدرس منزل خود را به آنها داد ولی گمان نمی کرد که آنها واقعا دعوتش را قبول کنند .
   روز موعود فرا رسید . اما حتی مهماندار هم موضوع را فراموش کرده بود . ناگهان دسته ی بچه ها به آنجا هجوم آوردند و با سر و صدا از پله ها ی منزل بالا رفتند . عده ی آنها در حدود بیست یا سی نفر بود . هیچ کدام سر و وضع خوبی نداشتند و به نظر بچه های با تربیتی هم نمی آمدند . همه دسته دسته بالا آمده به اتاق حضرت عبدالبهاء رفتند . حضرت عبدالبهاء دم در ایستاده بودند و به هر یک تعارف می فرمودند . دست یکی را می فشردند و دست دور شانه ی دیگری می انداختند و با محبت لبخند می زدند . بچه ها اصلا غریبی نمی کردند . آخر از همه ، بچه ی کوچک سیاه پوستی وارد شد . پوستش کاملا سیاه بود و به همین دلیل خیلی خجالت می کشید و فکر نمی کرد او را هم راه بدهند . همان طور که می دانید ، بیشتر سفید پوستها با سیاهها بد رفتارند و به آنها اجازه ی همه کاری نمی دهند ، ولی وقتی حضرت عبدالبهاء او را دیدند ، چهره ی مبارکشان با شادی آسمانی روشن شد . دستشان را بلند کرده با صدایی که همه شنیدند فرمودند : " گل سیاه آمد ." سکوت تمام اتاق را گرفت . صورت آن کودک سیاه مثل گل شکفته شد . کاملا معلوم بود که حالا بچه ها ی دیگر به نظر سابق به او نگاه نمی کردند . تا آن وقت به آن طفل معصوم سیاه ، هزار لقب مسخره داده بودند ولی هیچ کس او را " گل سیاه " نخوانده بود .


   وقتی که همه ی مهمانان آمدند ، حضرت عبدالبهاء فرمودند برای پذیرایی شیرینی و شکلات بیاورند و خودشان مشت مشت از آن شیرینیها به مهمانان خود می دادند و با آنها احوالپرسی می فرمودند . در آخر شکلات سیاهی را برداشته به آن نگاه فرمودند . همه ی اطفال متوجه ایشان بودند . حضرت عبدالبهاء بدون اینکه حرفی بزنند از جا بلند شده نزدیک طفل سیاه رفتند . با خوشحالی نگاهی به اطفال فرموده شکلات را نزدیک گونه های سیاه آن کودک نگاه داشتند . با چهره ای درخشان دستهایشان را دور شانه ی طفل حلقه زدند ، درست مثل اینکه تمام اتاق از این منظره پر نور شده بود . دیگر احتیاجی به حرف نبود ، همه ی بچه ها مقصود ایشان را فهمیده بودند .

                                              تلخیص از کتاب درگه دوست ص 86



تساوی حقوق زن و مرد 1

 

نوع مطلب :مقالات بشتاب ،

درج شده توسط:سردبیر

نگارش: ارباب

محورهای کلی مقاله زیر به شرح زیر است:

1-نحوه بررسی تساوی حقوق زن و مرد

2-بررسی حالات جسمی و روحی

3-نتیجه تکامل زن و مرد با هم

4-جایگاه حقوق زن و مرد( ارزش برابر با کارکرد های متفاوت)

یکی از تعالیم دیانت بهایی که علاقه مندان بسیاری را در فضای برون دینی نیز دارد، تساوی حقوق زن و مرد می باشد.

اما اصولا تعالیم یک دین می تواند از نقطه نظرگاه های متفاوتی مورد تبیین واقع گردد، زیرا این تعالیم به یک باره محقق نخواهند شد و تنها در طی دوره های متمادی می باشد که قابلیت بروز و خود نمایی را پیدا می نمایند، پس باید توجه داشته باشیم که در هر دوره ای می توان با توجه به درک و فهم بشر در همان دورهء خاص، تعاریف و مفاهیم خاصی از یک تعلیم ثابت را استنتاج نماییم ، ضمن اینکه اصول کلی و مبانی آنها از ابتدا تا انتها ثابت خواهد ماند.

بحث پیرامون تساوی حقوق زن و مرد، بدون در نظر گرفتن حالات جسمی و روحی این 2 موجود کاملا بی نتیجه می ماند.

اگر بخواهیم به مثال های درون دینی رجوع نماییم به شیوا ترین مثال واصل می گردیم که زن و مرد را همچون دو بال یک کبوتر می داند، یعنی زن و مرد مکمّل یکدیگر می باشند و این بدان معنا می باشد که زن ومرد دارای دو بُعد متفاوت جسمی و روحی می باشند، و زمانی که با یکدیگر باشند می توانند یکدیگر را  به سوی کمال سوق دهند. پس در اینجا 2 مطلب حائز اهمیت می باشد:

1- زن و مرد هر کدام دنیای جسمی و روحی خاص خود را دارند

 2- زن و مرد با یکدیگر می توانند یک دنیای مشترک روحی بنا نمایند.

اگر دقت نماییم خواهیم دید که از دیدگاه ادیان ،به خصوص دیانت بهایی، زن و مرد در پیشگاه خداوند هیچ تفاوتی با هم نداشته اند، مثلا حضرت بهاءالله می فرمایند: اناث و ذکور عندالله واحد بوده.  از طرفی می بینیم که در دیانت بهایی، مسئولیت های خاصی بر عهدهء ایشان گذاشته شده است، مثلا تربیت کودکان در لوای جهد بلیغ مادران است و مدیریت خانواده تحت نظارت پدران.

پس در اینجا می بینیم که فعالیت های متفاوتی برای زن ومرد در نظر گرفته شده است که هر کدام از این فعالیت ها با توجه به خصوصیات جسمی و روحی این دوموجود تعیین گردیده است؛ اما اگر به این قضیه به صورت یک مجموعه بنگریم،خواهیم دید که عاقبت تمام این فعالیتها به سوق دادن هر یک از زن و مرد به سوی کمال می انجامد،یعنی این دو باعث تکامل یکدیگر می گردند.

تا به اینجا در مورد همه چیز بحث شد، غیر از حقوق. اگر حقوق را به صورت یک کل در نظر بگیریم و بتوانیم کلان ترین معنی مشهود و موجود آن را بیان نماییم، از آن با عنوان حقوق اجتماعی نام می بریم، اگر چه شاید این عنوان نتواند تمامیت ماجرا را در بربگیرد اما در حال حاضر ساده ترین و ملموس ترین انتخاب، همین می باشد. توجه داشته باشیم ما در مورد دو موجودی بحث می کنیم که قرار است یکدیگر را تکمیل نمایند، از طرفی هیچگاه دو موجود یکسان نمی توانند مکمل یکدیگر باشند، زیرا هر کدام از آنها به نیمهء گمشدهء خود احتیاج دارند و اگر قرار بود که این دو نیمه همانند هم باشد، پس هر کس می توانست خودش مکملی باشد جهت تکمیل خویش! و در آن صورت وجود یکی از این دو موجود، کاملا بی مصرف که اضافی بود. اما خدمت آن دسته از فمینیسم ها و پدرسالارهای محترم که احتمالا قند در دل لطیفشان آب شده است، عرض نمایم که آدرس را اشتباهی بهتان داده اند،این کوچه هم بن بست است! کلیت بحث هم در همین جا می باشد، زیرا هر یک از این دو گروه قصد دارند اینگونه جلوه دهند که ما از دیگری برتریم و این همان نکته ای است که در تعلیم حضرت بهاءالله نهفته می باشد. یعنی اگر چه ممکن است زن و مرد، دارای نیازهای متفاوت باشند،وقطعا هم همین گونه است اما این تفاوت به معنای برتری یکی بر دیگری قلمداد نمی گردد. در واقع در دل این تفاوت یک تساوی نهفته است که به هیچ یک از زن و مرد با اینکه دارای روحیات متفاوتی می باشند، اجازه نمی دهد که بگویند ما بهتریم. بلکه ما هر دو، در عین حال که با توجه به نیازهای جسمی و روحی خودمان دارای حقوق خاص خویش می باشیم، در یک جامعه از نظرگاه ارزشی،دارای جایگاهی با ارزش برابر وبا کارکردهای متفاوت می باشیم.

پس تساوی حقوق زن و مرد به معنای برابری حقوق ایشان نمی باشد زیرا این حقّ طبیعی و اقتضای روحی این دو موجود می باشد که آن را به سوی نیازها و در نتیجه حقوق متغایری سوق می دهد اما این بدان معنا نمی باشد که نیاز یکی بر نیاز دیگری ارجحیت دارد یا حقوق یکی با ارزش تر از حقوق دیگری می باشد. در واقع رجال و نساء از لحاظ بار ارزشی حقوقی، دارای تساوی می باشند ولو اینکه ماهیت و کارکردهای حقوقشان با یکدیگر متفاوت باشد.

پس باز هم تکرار می نمایم که این تنها جایگاه حقوقی زن و مرد می باشد که باید از هر لحاظ متساوی باشد، یعنی یک زن باید در جایگاه حقوق زنانهء خویش در همان ردیفی قرار بگیرد که یک مرد درجایگاه حقوق مردانهء خویش قرار دارد اما نفس حقوق آنها با یکدیگر مغایرت داشته و قطعا نیز همین گونه است. ضمن اینکه چنین تعریفی از تعلیم جمال مبارک ،با توجه به برقراری و ایجاد تعاریف جدیدی در مورد واژهء حقوق در بین بشر، رنگ و بوی دیگری خواهد یافت و معنای جدیدی از آن استنباط خواهد شد که با روح آن زمان همخوانی داشته و متعلق به زمان فعلی ما نمی باشد. 

(این مقاله اقتباسی از چند مقاله نوشته شده درباره حقوق زن و مرد است که توسط اینجانب جمع آوری شده است)

ارباب



  • تعداد کل صفحات:7 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7